تبليغاتX
به سوی تاریکی
 

----No Title----

تا حالا شده تو شولوغی دور و برت یه نگاه به خودت بندازی ببینی چقد تنهایی؟

وقتی اطرافیانت و نگاه می کنی که همه سرشون مشغوله و تو تنها یه گوشه نشستی. آخ تنهایی دوست دارم! عالمی داری واسه خودت بزار سر همه گرم باشه اما بزار ببینم سر تو به چی گرمه شیطون؟!

موزیک پلی می شه هدفون و میزاری تو گوشت و صداشو تا ته زیاد می کنی اگه گفتی اینجور وقتا چه آهنگی می چسبه؟ آفرین Anathema غوغا می کنه! مممممممممم کودوم آهنگ مممم بزار ببینم اها Flying خوبه

آهای! شماها اون بیرون تو سرما

تنهای تنها، سرد سرد، میتونی منو حس کنی؟

آهای! شماها که اونجایین

با پاهای ترک خرده و لبخندهایی که محو میشن، می تونی منو حس کنی؟

آهای! به مدفون شدن نور کمک نکن

براش بجنگ

دیوار بیش از بلنده که تو بتونی ببینی

مهم نیست که چقد شکست بخوره مهم اینه که هیچ وقت خسته نمی شه

و کرم ها در مغزش وارد می شوند

می تونی بهم کمک کنی؟!

درو باز کن که من اومدم خونه

o0ps! نه فقط یه فانتزی بود!


a√ash

P.S: این صورت اینترنت مثلا adsl تو این ساعتا (4 صبح) اونقدر کم میشه که آدم یکم عصبی میشه میخواد با مشت بر دهان ISP مربوطه بزنه! بیخیال پست!



نويسنده: VenoM ? تاريخ: دوشنبه 26 مرداد1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

تولدی دیگر!

میدونم که تحملم چقد سخته!

اما خوب بازم هستم دیگه کاریم نمیشه کرد!

دوباره شروع شد روز از نو!

خیلی وقت بود که به این خراب شده سر نزده بودم یه نگاهی بهش انداختم دیدم چه کردم! الان از روز اولی که تو این خراب شده می نوشتم دقیقا 3 سال و 10 ماه و 12 روز میگذره! وو زمان چقدر زود میره چقدر زور پیر می شیم! نمیدونم تا کی دوباره بنویسم اما خوب فعلا که دارم می نویسم

نمی دونم کسی اینجا سر میزنه یا نه ولی اگه نزنه هم باز مهم نیست واسه کسی نمی نویسم فقط واسه دل بی صاحاب خودم!

ولی جاشه که یه تشکر از دوستای خوبم بکنم

دوستون دارم

a√ash

نويسنده: VenoM ? تاريخ: جمعه 23 مرداد1388 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

Devil Inside


رنجدیده و در خود پیجیده... به تنهایی در خیابان راه می رود
مردم از او کناره می جویند... میدانند که خیابان مطلقا مال اوست
تیغه سرد نقره ای رنگ
چشمان او اینچنین وحشیانه شعله می کشند
تجلی یک ببر وحشی... فرزند دردانه اجتماع
ای ببر، برو... در نفرت بسوز
می دانی که مجبوری

او بد هیبت ترین موجود شهر است
کافی است به او نگاهی بیندازی...ریشه ات را خواهد زد
زندگی برایش بی معناست...مرگ تنها دوست اوست
تقدیر او را شگفت زده خواهد نمود؟...
اجل کجا با او ملاقات خواهد کرد؟

او احساسی بس گزنده دارد... آری او مالامال از نفرت است
مرگ در جون گند آب
حدس مزنم او چنین سرنوشتی دارد...

آری می دانی که او عنکبوت است
و تار چسبناکش، گستره شهر در هنگام شب است
او خود قربانی عقیم سازی نوین است
به همین دلیل است که او اینچنین آماده جنگیدن است
کسی است که باید از او ترسید

چه به سرش خواهد آمد؟
آه... او می داند که آینده اس از پیش رقم خورده است
و او تصمیم برای عوض کردن آن ندارد
او بدنیا آمده است تا در جوی گند آب بمیرد
تا آخرین روز زندگیش به جنگیدن ادامه خواهد داد...

در تمام زندگیش تنها بوده است
تنها دوست او تاریکی نیمه شب است

چه به سرت خواهد آمد؟
تو مردم را دست می اندازی
چه کسی، چه کسی را ریشخند می کند؟
اکنون زمان آنست که گوش فرا دهی
چه کسی ترا دست می اندازد؟

I can't see the meaning of this life I'm leading
I try to forget you as you forgot me
This time there is nothing left for you to take, this
is goodbye

a√ash

نويسنده: VenoM ? تاريخ: چهارشنبه 3 مرداد1386 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

Inner Silence


درود.....

.............................

معنای اسم من پوچی است

امیدم ناچیز است

آینده من در کویری تاریک، کفن پیچ شده است

آفتاب در دوردستهاست... ابرها دست به سرش کرده اند

هر آنچه که پیش از این داشته ام، یکسره از دست داده ام

ولی آیا چیزی داشته ام که اکنون آن را از دست بدهم؟!

ارزش....

کلمه ای پر از معنا./.

.............................

امروز شوری به نوشتن نیست

متنی براتون می نویسم از یکی از دوستان خوبم به نام رعنا خانوم

بخونین و نظرتون رو بدین:

 

خدا هم مرا کنار زد! گمش کردم، پیدایم نکرد... پرسیدم در جوابم خندیدند، دانستم خدا در آسمان همه گم شده! حتی مادرم... سجاده اش دیگر پهن نیست؟!

 

نگاهم غرق دخترانی شد که لبانشان در تن هم میخزید، دستانم لرزید، ایمانم فرو ریخت، جلو رفتم...

دستی که می فشردم پر از نجابت بود، هیچ نمیتوانست باور کند اوج شهوتم را در گرفتن دست یک دختر...

ترسیدم! با چشمانی بسته عقب آمدم...

 

اما انگار دلی شکسته ام...؟!؟! کجا؟؟؟

نگاهم که به آسمان افتاد پر از گریه شد، خبر داد شکسته و رفته ام! نمیدانستم خدایی که بارها و بارها مرا از آغوشش پس زد، دلی هم دارد...!؟!؟! خدایی که جواب خنده هایم را با اخم داد! کسی که روی آرزوهایم خط کشید...

نمیدانم، دلی هم داشت؟؟؟

 

چقدر پرم از کینه، پر از نفرت، پر ازخیال پیرزوی در انتقامی که میدانم در جنگش میبازم!  شمشیر از غلاف کشیدن روی زندگی؟؟؟ چه خیال احمقانه ای! در همه ی بازیهایش من بازنده بودم. بازی های کوچک، باختهای سنگین... و حالا جنـــــگ؟؟؟

 

رویایی برای خوشبختی... نمیخواهی بخوابی؟؟؟

 

 

با تشکر از رعنا خانوم بخاطر این متن زیبا.

................................

When the silence beckons

And the day draws to a close

When the light of your life sighs

And love dies in your eyes

Only then will I realize

What you mean to me.

 

 

a√ash

 

 

نويسنده: VenoM ? تاريخ: دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

تولدی سراسر سیاه

امشب متولد شدم

 و پا میان تاریکی ها نهادم

با اشک های خونین

با چشمان بسته و دید گاهی سیاه وارد دنیایی سیاه تر شدم

با چشمان بسته و دیدگاه سیاه از این دنیا به دنیایی دیگر خواهم رفت

هر سال این موقع با مراسم تاریک این تولد سیاهم را گرامی میدارم

براستی برای چه به دنیا آمدیم؟!

تازه چشمانم را در کبیر گرم و نورانی باز کردم

ما محکوم به زندگی هستیم و اطرافیانمان محکوم  به تحمل ما

و حال این تاریکیست که مرا به سوی دنیای سیاه فرا میخواند

Sorrow has a human heart

From my God it will depart

I`d sail before a thousand moons

Never finding where to go

222 days of light

Will be desired by a night

A moment for the poet`s play

Until there`s nothing left to say

"با تشکر از یه دوست خوب به خاطر عکس"

aash

نويسنده: VenoM ? تاريخ: جمعه 11 اسفند1385 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

مردی که جهان را فروخت

20 فوریه تولد کسی بود که جهان را فروخت

تولد Kurt Cobain خواننده و رهبر گروه Nirvana

کرت کسی بود که واقعا دوسش داشتم.

هم خودش هم اشعارش هم صداش هم گیتارش و هم عقایدش رو.

می خوام راجع به کرت بنویسم ولی خب اگه کسی کرت رو نشناسه هیچی نمی فهمه!

...........................

کرت در 20 فوریه 1967 در شهری بنام هاکوام واقع در 140 کیلومتری جنوب سیاتل به دنیا اومد.

از همان ابتدای کودکی علاقه فراوان به موسیقی نشان می داد و در همان دوران شروع به یادگیری گیتار نمود.

کرت روحیه ای بسیار افسرده داشت. اینو می تونین تو اشعارش ببینین

وی پس از اجرای آخرین کنسرتش در اول مارس 1994 در شهر مونیخ بعلت مصرف بیش از حد هروئین در مرکز توانبخشی اگزودوس بستری شد. بسیاری علت این کار وی را اقدام به خودکشی عنوان می نمایند ولی علت این عمل وی در رسانه های آن روز تنها زیاده روی در مصرف مواد مخدر عنوان شد.

در 8 اوریل همان سال، تنها پس از چند روز مرخص شدن کرت از مرکز توانبخشی، جسد وی در منزلش توسط سیم کشی به نام گری اسمیت که برای سرکشی به آپارتمان او رفته بود پیدا شد. علت مرگ وی شلیک گلوله بود و در کنار جسد وی نیز یادداشتی به خط کوبین مبنی بر اقدام به خود کشی وجود داشت.

پس از مرگ کرت پرونده گروه نیروانا برای همیشه بسته شد و تنها 5 آلبوم زیبا برای طرفدارنش به یادگار ماند.

................................

به تمام این تفاسیر کرت به نظر من خودکشی نکرد

کرت کسی بود که به معنای واقعی کلمه نیروانا -حیات جاویدان پس از مرگ یا رها شدن از خواهشهای نفسانی- رسید.

کرت عزیز یاد و خاطرت همیشه در دلهاست.

ترجمه یکی از اشعار کرت به نام The Man Who Sold The World رو براتون میزارم

از پله ها بالا می رفتیم

و از گذشته ها صحبت می کردیم

اگرچه من نمی فهمیدم

ولی او می گفت من در گذشته دوست او بوده ام.

صحبت کردن رودر رو با او برایم تعجب آور بود

زیرا به من می گفت:

گمان می کردم تو سالها قبل در تنهایی مرده ای

آه نه، من نبودم

من هرگز کنترلم را از دست نداده ام

و تو اکنون در مقابل مردی هستی

که جهان را فروخت

خندیدم و دستش را فشردم

و به خانه بازگشتم

سالهاست که سرگردان به دنبال مزرعه و زمین هستم

وبه میلیونها نفر در اینجا

با شگفتی خیره شده ام.

زیرا ما سالهای سال پیش از این می بایست می مردیم.

چه کسی می داند؟ من که نمی دانم

ما هیچوقت کنترلمان را از دست نداده ایم

و شما اکنون در مقابل مردی هستید

که جهان را فروخت

We passed upon the stair

We spoke of was and when

although I wasnt there

He said I was his friend

Which came as some surprise

U spoke into his eyes

I thought you died alone

A long time ago

Oh no, not me

I never lost control

You`re face to face

With the man who sold the world

I laughed and sho0k his hand

And made my way back home

I searched for farm and land

For years I roamed

I gazed a gazley stare

At all the millions here

We must have died alone

A long long time ago

Who knows? not me

We never lost control

You`re face to face

With the man who sold the world

aash

نويسنده: VenoM ? تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند1385 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

yea, Its Valentine

به درون شهر پا می گذرام

شهری پر از دروغ و فریب

شهر در تکاپوست

همه در پی دروغ

چرا؟

عشق های دروغین

به خیابان می روم

نظاره گر مردمی می شوم

که همه در پی ابراز محبت های توخالی هستند.

چه به سر این مردم آمده؟

نگاهی به تقویم می اندازم

آری درست حس می کردم

چهارده فوریه روز دروغ بزرگ!!!

روز عشاق!

به راستی عاشق واقعی کیست؟

من؟ تو؟ او؟

با تمام این وجود.......

ولنتاین مبارک عزیز من!

 Hazing clouds rain on my head,
empty thoughts fill my ears.
Find my shade by the moon light,
why my thoughts aren’t so clear.
Demons dreaming, breathe in - breathe in.
I’m coming back again
.

aash

نويسنده: VenoM ? تاريخ: پنجشنبه 26 بهمن1385 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

Wheels of confusion

بزودی روزها و سالها از پس هم گذشتند…

دیگر شادی به آسانی حاصل نیامد

زندگی تازه ای از افسانه های پریان و رویاهای روزانه زاده شد.

معصومیت فقط واژه دیگری شد.

اسیر دستان اغتشاش

چرخ زنان در کوره اشکهایم…

چشمها سرشار از مرض خشم

پنهان در هر کجا…

از سرزمین ناکجا آباد

پس دریافتم که زندگی سراسر یک بازی است

اما تو می دانی که هرگز برنده ای نداشته است.

اگر سخت ترین تلاش ممکنه را هم بخرج دهی

باز هم یک بازنده ای

بیا بازنده نباشیم

بیا پیروز از این میدان خارج شویم

بیا قانون شکن باشیم

Breaking the Rules

هرگز نگذار ترس از شکست مانع از ورودت به میدان مسابقه بشه

برایت امید می فرستم که بتواند اندیشه ات را تسخیر کند.

البته اگه منو قبول داری

 

aash

نويسنده: VenoM ? تاريخ: پنجشنبه 28 دی1385 ? موضوع: ? لينک اين پست ?


CopyRight| 2009 , fade2black.BlogFa.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: A
rash